![]() |
![]() |
|
| بعضی از ما ها فکر می کنیم همه چیز همون طوریه که می بینیم اما ... |
|
ديگه حتي واسه رفتنت چشام گريه نكرد ديگه حتي واسه موندنت دلم چيزي نگفت ديگه از اون همه رنگ عاشقي چيزي نموند ديگه حتي واسه ديدنت لبم چيزي نخوند آخه از عادت دوريتم دارم سرد ميشم مثل عاشق شدن و موندن پشت يه ديوار ديوار كهنهي غمگيني كه آخر ميدونم روي بغض تنگ من يه روز ميريزه اين آوار ديوار سكوته اين ديوار كهنهي نمور تركاش قد تموم تركاي قلب من اومدم بهت بگم دوست دارم اما نشد آخه از تو نديدم دلي كه باشه ياد من اوني كه ميخواستم عاشقش باشم نبودي تو تو بودي عاشق قلب يه غريبهي ديگه اوني كه تو دل من منو به اوجم ميرسوند تو نبودي اي كسي كه هستي مال غريبه حالا بعد تو منم با اين همه خاطرهها حالا بعد تو منم با اين همه فاصلهها حالا اين شباي سرد و سنگين و پر از سكوت حالا اين اشك من و اشك خدا توي قنوت حالا اين ياد تو و فال تو و هرچي كه بود حالا اين عشق تو و خاطر تو هرچي كه بود ديگه بسه واسه دل از تو نوشتن واسه تو ديگه بسه واسه من بيخودي مردن واسه تو تو برو پي خيالت اي رفيق نيمه راه من ميرم تا انتها حتي بدون يار راه ميدونم اونجا يكي منتظره كاري كنه دست پينه بستمو از عشق تو خالي كنه شب يلداي سكوتمو به پايان ببره دل ابري منو با اشكش آفتابي كنه اونجا هست كه غنچهي دلم شكوفا ميمونه اونجا هست كه دل من با يارش آواز ميخونه ميرم اما تو بدون اي كه گذشتي از من اين يادت باشه رفيق خيلي بد كردي با من
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط صالح |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هیچ هیچ و دیگر هیچ ...
|
| پیوندها |
|
دست نوشته هاي آرش معلم شهید دکتر علی شریعتی کامران نجف زاده چقدر خوب بود اگه ... آری ... چشمهایم می نویسند ته مانده های یک مرد... :: بهنام :: :: هیچستان :: |
|
RSS
|